خلاف آمد
فلاسفه هنوز در این مانده اند
که اول مرغ آمد یا تخم مرغ
من اما خوب می دانم
مادرم مرغ هایش را قََََََََََدِ ما دوست می داشت
با تخم مرغ هایش به جنگ گرسنگی می رفت
مرا کفش و کلاه می کرد
به مهمانی کتاب ها می فرستاد
مادرم مرغ هایش را دوست می داشت
علی الخصوص خروس سفید اش *را
که گاه بی گاه می خواند
که شب و روز مان
در خواب ساعت سر می رفت و
سعی نارس کار
می گویند
از هرچه که بترسی
به سراغت می آید
مادرم دائم
از شبیخون چاقو می ترسید.
*درباور بومی مازندران خروس سفید به عنوان پیام آور سروش و چاووش گر صبح و روشنی ،اسطوره است-خروس سفید برای هفت خانه آن سوتر نعمت و خوشی می آورد وبلا را دور می کند-خروس سفید را در نهایت فقر و تنگدستی نمی کشند-حتی اگر بی هنگام بخواند او را از گزند چاقو و آفت در خواب ماندگان!دور می دارند.
استاد ابراهیم نجار
درود...
شروع شعر با طنزی تلخ ذهن گرایی بدور از واقعیت های زندگی را به چالش می کشد روای اما رنج و فقر وجان سختی زندگی را به شیوه ی تجربی وعملگرایانه نشان می دهد.شعر ساده و و روایت سر راست می نماید راوی اما در بخش دوم شعرهم به راوی خاص بدل می شود و هم خط روایت را به سوی دیگری می برد که این راوی همانی است که -به مهمانی کتاب می رفت-راوی در یک این همانی خود را به خروس سفید بدل می کند که در مازندران اسطوره و پیام اور سروش و نعمت اور هفت خانه ی همجوار است و در اینجا-بی گاه می خواند-البته پارادوکس با ساعت مألوفی دارد که همیشه در خواب است یا در خوابش کوک کرده اند مادر هم که می تواند مادر سر زمین و و طن باشد بین دو راه مانده است خروس سفیدش را دوست دارد و مضطرب است که بی گاه می خواند می بینیم که روایت در بخش دوم شعر متکثر می شود هم از زبان خروس -راوی وهم از نگاه مادر -مادر سرزمین.مادر از شبیخون چاقو می ترسد و بر باور هایی هم پایبند است -از هرچه که بترسی به سراغت می اید-و...روایت اما معلق می ماند ایا راوی -خروس به شبیخون چاقو رفته است یا اینکه باور های سنت شده و گاهی به وقوع پیوسته همیشه عامل اضطرابند و هم گاه میدان دادن به کسانی چون خروس - راوی را که بر خواب ساعت می شورد دریغ می دارند که دوست ندارند این اسطوره ی نازنین خانگی که در اینجا راوی -فرزند هم هست به شبیخون چاقو رود
دکتر امیر محمد اعتمادی
سلام.
چقدر این شعر گزنده است.
از آن دست شعرهایی است که آدم همدم و هم چشمش میگرید و ناله میزند.
میدانی که من چگونه رابطه ای باشعر و ادبیات دارم.
اما اینجا خروس سفید را نماد پدر میبینم که به مهمانی چاقو رفت .
و
دلتنگی راوی از پس پرده ی واژگانش و چه بسا آشکارا نیز خود نمایی
میکند...دلتنگی شاعر برای پدر و مادر در بند بند و واژه واژه ی شعر فریاد
میکشد.
دست مریزاد.
شراره جمشید
بکارگیری ِ باورهای بومی در جهت ِ غنی سازی ِ مفاهیم مورد نظر در قالب ِ بسیاری از اشعار ِ شما و این شعر اخیر ، بسیار برجسته مـــی نماید . روایتی که در تمامی ِ خطوط ِ آن می توان متوجه شد ، راوی برای رساندن ِ مفاهیم و دریافت های فردی ِ مورد نظر ِ خود تلاش نموده است . در دو بند ِ نخست ، پرسش ِ کهن و پیچیدۀ « مرغ و تخم مرغ » ...هشدار می دهد که واژگان در « ســـطــح » به استخدام ِ شعر در نیامده و مخاطب را خواسته یا ناخواسته به تفکر وا می دارد .گمان می کنم « ترس » در این شعر نمی تواند ، ترسی صرفاً زنانه باشد ، چرا که وقتی آن را از سطح ِ شعر و از یک ناخودآگاه ِ شخصی ، به سمت یک واقعیت ِ بیرونی سوق می دهم ، اینجا دیگر برای مفهوم ِ « ترس » نمی توانم ، جنسیت قائل شده و آن را به دو بخش ِ زنانه / مردانه ، تفکیک کنم . بیرون از سطح این« ترس »پاره ای از طبیعت ِ انسانی می شود . ترسی که متغیر است و لیکن هرگز رو به کاستی نمی رود . دوستان ِ دیگر بسیار خوب و متین به خروسِ راوی و مام ِ وطن اشاره کرده و پرداخته اند . از دیدگاه ِ من گویی شاعر عامدانه از دو بند ِ نخست ، برای تعریف ِ چرخۀ لایتناهی ِ تولد و مرگ /آبادانی و ویرانی ....و و و بسیاری فرآیندهای دگر ، گرچه تلخ استفاده نموده است . درک من از زمان ِ شعر نیز ، غوطه وری در زمان ِ ادواری ست . بهرجهت تشکر می کنم که با در آمیختن کلماتی بسیار ساده و بی پیرایه ، چنین مفاهیم ارزشمند و قابل تأمل را در شعر ِ خود جای داده اید /و درود...
وداع باستانی
سلام استاد
اومدم برای تشکر ازحضورتون دیدم شعر تازه گذاشتین
زیبا بود به تعبیر دکتر براهنی کلمات عاشقانه همدیگر را در آغوش کشیده اند
شروع کاربا نوعی طنز شروع می شه واشاره ای به همان دور باطل که
شاعر توانمندانه گریزی زده به فضای دیگر فضایی عینی
جالب بودن این شعر برای من استفاده از فعل ماضی است واستمرار
ونمی دونم چرا هی برم می گردونه با اون دور باطل در سطر اول مرغ وتخم مرغ.
بند پایانی اثر بی اغراق و تعارف از زیباترین پایان هاست که درشعر این
روزها خونده ام :می گویند ازهرچه بترسی /به سراغت می آید / مادرم دایم
از شبیخون چاقو می ترسید/ پایانی هرچند تلخ اما لذت بخش
سلامت باشید
علی عادلی فر
فیلسوفان عرصه ی شعر با هزار هزار ادله (از ارایه های بلاغی گرفته تا ایسم های از ملل راقیه و...) به سراغ شعر میروند تا علت زیبایی و نازیبایی شعری را رد یا توجیه کنند با این کارشاعران ما را به بیراه کشاندند خوشبختانه عمو جلیل شاعرما باتخلص- سولار- یا همان نور چاووشی خوان در جنگل کجورِ مازندران که در اینجا با خروس یگانه می شود در همه ی این سالها ازاین گزند باد حضرات نجنبید و هنر را برای هنروبرای زندگی ساخت.همه ی زیبایی شعر که با روایتی ساده وسعدی گونه اغاز شده بدون هیچ دلیلی زیباست ودیده را مینوازد و روح را با مرغ شعر خود به مهمانی دنیا میبرد. نمیبینم اسمان را به ریسمان ببافد وبا اشنایی زداییهای مندراوردی کلام را مبتذل کند . راویی شعر ما خروس چاووش خوانی است که اوای رهایی سر میدهد تا شاید خفتگان وطن را بیدار کند ودر نهایت مام وطن هم نگران بیگاه خوانی خروس است.
اردلان نوری
در این اثر نکاتی بکر و جذاب مشهود و قابل توجه است
ذهن منبسط
پرسشگر شاعرکه با جهان بینی منحصر به خود سعی در یافتن جواب و ایجاد ارتباط
بین فلسفه زندگی ...پرسشگری ...و قالب روایتی شعر دارد
فضای رئالیستی و
تصویر سازیه همراه با نوستالژی موجود بر اثر مخاطب را با خود به اسمان
خیال انگیز شاعر میبرد ..و دقیقا نقطه قوت این اثر نیز همین است انجا که
ماهیت وجودی و ارزشی یک تخم مرغ با درایت مادرانه مادر گره گشا و مرهم
رنجها میشود و به راستی که من نیز غمزده و دلتنگ ان روزها شدم
این
روایت قابلیت طولانی تر بودن را داشت و کاش ادامه میدادید تا مرهم این بغض
ها یمان تنها با دستان گرم حنا بسته مادرمان باز میشد و اندکی هوایمان عوض
میشد...شاید
لذت بردم و سپاس از شما
معرفی آثار نویسنده :