شغالان که زوزه آمدند

دریا که در صدا نشست

مادرم گفت

شکر خدا فردا آفتاب است

 

ما خانواده ی سر به راهی بودیم

تنگِ دهکده ی دنیا

روز و شب مان را میزان می کردیم

به زنگ خروس و زوزه ی شغال

 

فردا

بیدار نشد

           صبح

باران بند نیامد

پدر به مزرعه نرفت

 

کنار لانه چند پر خونی...

مادر که بغضش می خورد:

خدا را شکر دفع بلاست!

 

مادر

      دائم نمازش قضا می خواند .

 

 

*لا چِمِر=لا+چِمِر-یک واژه ی اصیل مازندرانی است

لا=میان-میانه-شکاف

لادادن=شکفتن -رُخ نمودن-روشن شدن -صاف شدن هوا

چِمِر=صدا

لا چِمِر=صدای صاف شدن هوا پس از یک باران طولانی-در مازندران بنا به یک باور بومی و کهن عقیده بر این است که با صدای دسته جمعی شغالان در شب توأمانِ صدای دریا،پس از یک باران طولانی فردای آن شب آفتابی است .