سفید
دنیا که آمدم برف می بارید
قابله تا نافم برید
توله گرگی در من زوزه کشید
زندگی راه افتاد
می رفتم و نمی رفت
پرسه های نابلد
که هر سو سر می گرداند
بو می کشید
گرسنگی یخ ماه را می جوید
زمستان به خس خسی آرام
از خون دست و پایش می مکید
حلقه ها دُم هم
در کمین خواب
یک چفت ترس معصوم
گوشه ای می بارید
خوابگردی شب بود و لا لایی برف
پرسه هایی که در بارش خود قد می کشید
عمر به سال است و زمستان به شب
یک شبه سفید آمدیم !
------------------------------------
كوروش همهخاني:
با درود !جلیل قیصری هر بار با نگاهی تازه در شعر رویت می شود.از ایستایی و از تکرار به دور است.زبان و فرم و محتوا مختص خو د اوست.در چرخه ی هستی و تجربه ها ی تازه اش ما را شر یک میکند.شعر ها یش را نمی توان با یکبار خوانش کنار گذاشت.هر بار با تاویلی تازه قامت افقی و عمودی شعرش را به لذت می برم.شروع شعرش را نگاه کنید
دنیا که آمدم برف می بارید .شگفت انگیز است حالا ادامه اش را نظر بدهید
گرسنگی یخ ماه را می جوید
.......................
......................
یک چفت ترس معصوم
گوشه ای می بارید
تا کنون کسی اینگونه دوران زخم و کودکی اش را ترسیم نکرده بود
که یک شبه مرا سفید کند .با احترام
بهمن ارجمند
درود بر شما ! شعرهایی با ترکیب تم نوعی – تاریخی شعرهایی ماندگارند.آنجا که انسان حضور دارد و چندگانگی های وجود آدمی و دغدغه های تاریخی اش به زبان شعر واگویه می گردد.در شعر شما حیات نوعی انسان در "پیچیدگی و ترکیب وجود آدمی " در مصراع "توله گرگی در من زوزه کشید/زندگی راه افتاد" بارز می گردد و حیات تاریخی انسان در مصراع "گرسنگی یخ ماه را می جوید" به ظهور می رسد.از بدیع ترین مصراع های شعر همین مصراع اخیر است که در آن شما به نحو شایسته ای ازآن داستان تمثیلی مولانا در نسبت بین گرسنه و ماه بهره برده اید.(ماه = نان_ گرسنه) .همچنین است "یک جفت ترس معصوم گوشه ای می بارید." که هنرمندانه ترس لانه کرده در چشم کودک را به ایجاز از طریق حذف "کودک" با توجه به صفت "معصوم" وبکارگیری واژه ی "ترس" به جای واژه ی "کودک" به خوبی نشان داده اید، تا تخیّل خواننده نیز تحریک گردد و خود را برکشد و این می تواند آموزنده باشد.
------------------
ابوالفضل حسني:
خوشم امد جلیل
حزن غلتان در این کار پا به پا با روایت پیش امده بود و فضایی یخ و سرما همراه با بی پناهی اینهمانی انسان و گرگ خوب با هم چفت شده بود و در نهایت سفید امدن سفید اوردن و سفید به روز اوردن را هم تداعی گر شده بود این همان است که با ان می گوییم شعر ....مرسی خیلی
-----------------
مهدی حسین زاده:
سلام جلیل قیصری عزیز
شعر را خواندم . مواردی که می توانم به آنها اشاره کنم:
زبان
__
زبان اثر زبانی متناسب و دارای ریتم است (ریتمی درونی) که در کلیت اثر اجرا شده است . استفاده های واژگانی و نحو در خدمت متنند به گونه ایی که بافتار شعر را
همراهی و به پیش می برند .بهرگیری از عناصر زبانی در بخش ها ی مختلف شعر
دارای نظام مندی در خور شعر است ( گزاره یا واژه ایی خارج از دستگاه زبانی اثر اجرا نمی گردد : حضور مولف در چیدمان اجرایی متن بر خلاف برخی آثار شاعر برجسته نیست) و این حسن را در پی دارد که خواننده با "صدای خود شعر"روبرو می گردد تا
"صدای فرهیخته ی شاعر" و از رسیدن به ساحت متن به لذت می رسد.
سیر زبانی شعر اگر چه دارای ثقلی نسبتآ ادبی ست اما با در کنار هم قرار گرفتن
فرم و ساختار روایی کلیتی متن مدار است تا مولف مدار (متن بیشتر از آنکه به ادبیت
وفادار بماند به ساختار ویژه ی خود وفادار است) و این از نکات برجسته ی شعر است.
فرم
____
فرم اثر با تمهیداتی سوژه مند: "تولد"/ "زمستان"/"زندگی" ...... سیر روایت را آغاز می کند واین تمهیدات در پی اجرای فرمی دیگرند که زندگی ((من))راوی را "تعریف" می کند و درپی آن خواننده به ژرف ساخت محتوایی اثر می رسد:
ساختار اثر دقیقآ سیر زندگی ((من)) را بازگو می کند اما به زبان شعر
نه آنکه بخواهد مستقیم با خود زندگی در فعلیت اکنون آن روبرو شود بلکه از ساختاری استعاری بهره می گیرد و این استعاره در کل اتفاق می افتد , گرچه خود زمستان و برف و ووو... دارای پیشینه های استعاری فراوانی در ادبیات هستند اما در این شعر به مدد ساختار فرمیکی که مولف پی ریخته در خدمت درون متنند تا فرامتن (به عنوان مثال زمستان اخوان که بیشتر در خدمت فرامتن است ).
اجرا
____
شعر "سفید" از تولد راوی آغاز می شود:(دنیا که آمدم برف می بارید/قابله تا نافم برید /توله گرگی در من زوزه کشید/زندگی راه افتاد)
کلیت اجرایی روایت شعر در همان بندهای آغازین شعر است . نام "سفید"سراسر شعر را در برگرفته از تولد تا ادامه ی زندگی در سپیدی می گذرد:(زمستان به خس خسی آرام/از خون دست و پایش می مکید ) ....(خوابگردی شب بود و لا لایی برف
پرسه هایی که در بارش خود قد می کشید) و سر انجام حکمی که شعر می دهد نیز:(عمر به سال است و زمستان به شب/یک شبه سفید آمدیم !)
این همانی زندگی راوی با زندگی گرگ چیزی که شعر اجرا می کند اما با این تفاوت :
گرگی که قیصری از آن حرف می زند حایز هیچ کدام از کنش های گرگ نیست:
درندگی - وحشی گری- شکار و..... گرگی که با :(پرسه های نابلد/که هر سو سر می گرداند/بو می کشید/گرسنگی یخ ماه را می جوید) و(حلقه ها دُم هم/در کمین خواب/یک چفت ترس معصوم/گوشه ای می بارید) گرگی است که تنهاست و زندگی
تنها بارش برف است و زمستانی که از خون دست و پایش می مکد.
شاعر با حس آمیزی انسانی گرگ را از سبقه ی معنایی خود جدا می کند و نام دیگری بر آن می گذارد , و خود با او و در او حیات ش را تعریف می کند و زندگی خود را مانند زندگی متن سپید می بیند و در سپیدی برف ادامه می یابد.
اگر چه شاید روزنه ایی به سمت پایان زمستان در تک ها و دویدن ها برای توله گرگ
تصور شود کرد دویدن هایی که بی انتها , شاید به اندازه ی تمام عمر باشد ........
موفق باشی
شعر زیبایی بود قبل از بدنیا آمدن برف می بارید انگار سردی زمستان را در رگ و استخوان حس می کنم زوزه گرگ و گرسنگی برای دریده شدن و این عمر گرانمایه...
یا علی
شعرتان را خواندم
پی رنگی که مولف را در متن و در استحاله اش به دنبال می کشد بدیع است و نشان از واکاوی های مولف در بستر معنا دارد . یکی از ویژگی هایی که برای این شعر می شود بر شمرد روی گرداندن جلیل قیصری از نحوه ی روایتگری از شعرهای اخیرش است و این روایتگری را می توان به نوعی به فراروی های انسان مدرن از بافت ها و پوسته های سنت دانست که دلالت های برون زبانی و برون نگری های جوامع مدرن را لباس شعر می پوشاند و در نگره های مولف آن را به ساحتی مشتعل می رساند .
دست مریزاد رفیق لذت بردم
معرفی آثار نویسنده :