مهر گیاه
قابله به پایم گرفت
به لکنت گفت
دُخسر است این...؟!
سبز بماندانشااله!
مادرم مهر گیاه زاییده بود!
حامله از هم به دنیا آمدیم
تنگ هم بالیدیم
کوچه پس کوچه
خیابان
مدرسه
معلم شاگرد هم شدیم
خانم این انشاءچقدر آشنا می زند؟!
آقا این..؟!
تا به خود بیایم
دبیرستانی بکارت رفته بود
ماندم یک جفت سبز اندوه!
در همه ات می دیدم و نمی دیدم
گاهی سر به تو
با خودم حرف می زدم
چرا درست ..نگاه..نخواندی
عزیز؟!
دیروز که دیدمت
سبز نقره ای...
دبستانی عصمت آمده بود
دبیرستان بکارت
کودکی در نگاهت بازیگوشی می کرد
آه..چقدر حرف می زدم
تو گاهی بغ می کردی
خیره در نگاه دور ...
خنده ات می دادم
تا راه گریه ببندم!
دنیا را نمی دیدم
خیابانی یک طرفه
که به سرعت رو به ما می دوید
...خدا حافظی
دست هایم را در تو جا گذاشتم
به نشان قرار دیگر
فردا
همنفس می رویم
روی دوش هم
تشییع می شویم
گورکن...
یک چاله ی عمیق گیاهی
مرده شور ..به لکنت!
ز..مرداست این؟!
سبزبرود انشااله؟!
تنگ گور هم
به زمزمه می نشینیم
خاک شده هامان را آب می دهیم
به دوباره های هم باز می گردیم
دور...
مهر گیاهی می روید
به گور زمین.
معرفی آثار نویسنده :