هفت بندِ پدر×
۱-
هفت بندش آه می نواخت
پدر
ما به آن نی می گفتیم.
۲-
به جای کُلت
نی کمری داشت پدر
ناز و نگاه زیادی
به تیر رَس آورد و نزد
تنها نگاهی که شکارش شد
مادرم بود.
۳-
پدرم که نی می زد
زنان همسال اش
هفت چین دخترانه
می پوشیدند
هفت قلم آرایش می کردند
نگو- با نی اش
به زبانی حرف می زد
که ما نمی فهمیدیم.
۴-
آن روز ها
فکر می کردیم که پدر
هفت بندش را بیشتر از مادر
دوست دارد
حالا هفت نفریم
هفت گُل نی
که مادر به خانه آورد
۵-
پدرم
گلویش را به گور داد
نی اش را به من
گاهی که از کنار دلواپسی اش می گذرم
صدایی می شنوم
در زنده به گوری یک نی.
۶-
تنها چیزی که به جا ماند از پدر
نی هفت بندش بود
همین که دست و دلمان تنگ می شود
جمع می شویم
و صدایش را
به نسبت تقسیم می کنیم.
۷-
هفت بندش را خواست
هر بندش را
پدرانه لمس کرد
آهی کشید و
رفت.
*شعر در هفت بندِ مستقل سروده شده است و یک شعرِِ بلند در هفت بند یا شماره ی پیوسته نیست
پیام سیستانی
درود بر جلیل عزیز
امیدوارم که سال نو برای شما زاینده و زیبا باشد . همواره از خواندن شعر هایت سرخوش می شوم و چیز ها می آموزم . شعرهایی که سرشار از شور زیستن و خوب نگریستن در بنیاد های زندگی اند و همین خوب زیستن در لایه های زیرین زندگی ست که به سادگی و زلالی زبان می رسند . زبانی که پیش از آنی که برگرفته از حافظه ی ادبیات و زبان باشد برتابیده ی جان زندگی اند و انگار شاعر جان زندگی را برای رسیدن به زبان سروده هایش وام گرفته است . شاید دلیل این زلالی زبانی یکرنگی سراینده با زندگی باشد .سراینده آن گاه که در پی آن می شود تا زبان را چند لایه کند نیز از پر پیچش کردن هایش ناخوادگاه می گریزد و به خود و جوهره ی زندگی و نیز باورمندی ها و کشف و شهودهایش پناه می برد و این ها بی هیچ گمانی برای هر سراینده ای در این زمانه ی گنگ سرایی و پرپیچش گویی های بی ریشه و بی شناسنامه سرمایه ی بزرگی اند و نشان از شیوه ای خود رسیدن و خودباوری در شعر اند و در نیفتادن در دام چاله های فن سالاری هایی که هم شور را در بند می کشند و هم شعور را . در هر روی قیصری شاعری ست که به راز و ارزش زلال سرایی های ریشه مند پی برده است .
سخن گفتن در این زمان اندک در باره ی سراینده ای که هم زبان را خوب می شناسد و هم می داند که چگونه بایستی بر روی شمشیر دو لبه ی زلال سرایی ها گام برداشت بی آن که در دام شعار زدگی و روزنامه نویسی درنیفتاد بسیار دشوار است.
ارادتمند شما : پیام سیستانی
درود به دوست بزرگوارم پیام عزیز...
حضور ارجمند و پر مهر شما را گرامی می دارم و روز شمار و راه نشینِ دیدارم.بر قرار و پویا و گویا بمانید.
شراره جمشید
نی نامۀ شخصی ِ شما را خواندم /عنوان این پست ِ شما « هفت بند ِ پــــدر » است . بهره جستن از « نی هفت بند » و « پــــدر » ، در این هفت شعر ِ کوتـــاه بسیار زیبا و تأثـــیرگــذار ، دلالت بر پیوند در موضوع روایت دارد .و من این ، وحدت را – با اعداد قیاس نمی کنم و نیازی به آن گونه قـــیــاس نمی بینم . /چــــــرا که مراد ِ راوی در این روایت ها ی کوتاه ، گنجاندن خاطره ی پدری ست که یکی از دلبستگی ها و در واقع ، هنر ِ ایشان « نی ِ هفت بند » بوده است که بسیار واضح و آشکار است . و از آنجا که تمامی ِ نشانه ها و زمان ِ برجسته ی در اشعار ، همانا زمان ِ « گذشته » است ، فقدان ِ پدر ، بی هیچ ابهامی نزد مخاطب روشن و باورکردنی ست ...
هفت بندی که غم را آواز می کند – هفت بندی که مردی با دمیدن در آن با نوای جادویی اش ناز و نگاه ِ فراوان را متوجۀ خود می کند و لیکن عشق ِ خود را دست آخر تقدیم به مادر ِ راوی می کند – هفت بندی پُر حرف ، چرا که ذات و ماهیت « نی » چنین است ...هفت بندی که در شعر ِ چهارم به خانواده ای گویا هفت نفره اشارت دارد و در شعر ِ پنجم ، همانند ِ « نی » در مثنوی ِ مولوی ، ناله و شکوه سر می دهد و در ششمین شعر ، به وقت ِ دلتنگی همه را گرد ِ هم آورده و وادار به مرور ِ خاطرات می کند و سپس در تقسیم ِ صدا ، به تــسکیـــن ختم می شود ، چرا که یکی از اعجاز ِ آوای « نی » ، این است که ابتدا « غم » مستولی می شـــود و انسان از این بار ِ غم ، دچار ِ حسی غریب گشته و بسا راحت تر بغض ِ در گلو مانده را بشکند و ســــــرانجام به تسلی برسد – هفت بند ِ هفتمین شعر ، چندین عبور معنا و تصویر را به ارمغان می آورد
پدری که آخرین نفس خود را با لمس ِ « نی » ِ خود ، بیرون می دهد – با لمس ِ این نی با توجه به آخرین شعر از اشعار ِ هفت بند ِ پدر ، تصویر و فضایی غمین از حضور اعضای خانواده را ارائه می دهد و یا تصویری از حضور نداشتن ِ همۀ اعضا و بسنده کردن ِ پدر به نوازش هفت بند ِ خود به یاد آنان که حضور ندارند و تصاویر ِ دگر .....
شباهت ِ گزاره ها با این که در این هفت بند بسیار چشمگیر است ، لیکن لطمه ای با این حضور ِ مستمر ، به گمان ِ من در این هفت شعر ایجاد نمی کند /از سوی دیگر ، بستر ِ اشعار در عین ِ سادگی به گونه ای فراهم شده است که ، شنونده ها و مخاطبی چون من ، کُنش ِ کلامی ِ مورد ِ نظر ِ خود را آسان درک کرده و به آن علاقه مند می شوم ، چرا که در این اشعار ، فضایی خالی و بی تأثیر و فاقد ِ معنا دریافت نکرده و با تمام ِ شخصی بودن و مضمون ِ اعترافی آنها متوجه شده ام که مخاطب از جمله خود ِ من به سهولت می توانند مفاهیم ِ شخضی و مجزا از « شاعر » برای خود داشته باشند و این حسنی ست که نمی شود بر زبان نیاورد .
به اعجاز ِ هفت و مفاهیم آن نیز در این شعر بسیار توجه داشتم و لیکن واکاوی 7 را کار دم ِ دستی و ساده ای نمی دانم که با خطوطی چند آن را شرح دهم .چرا که از یک سو سخن من بدرازا می کشد و از سوی دیگرنوشتن از 7 برای آگاهی چون شما که بارها راجع با اساطیر و نشانه ها قلم زده اید بسیار جسارت می طلبد ....
من ممنونم بابت ِ این هفت شعر ِ درخشان آقای قیصری و درود ....
بانوی ارجمند خانم جمشید...
نگاه عمیق و چند بُعدی شما گره های بسیاری از این شعر گشوده است در فرهنگ و آیین ایرانی بیشتر پدیده های اصیل و ریشه دار این فرهنگ در نهایت به نی می فرجامدو ان -اشتراک معنایی-که فرمودید شاید بیشتر بخاطر همگونی و اشتراک ناخودآگاه ماست.گرامی هستید و پایدار بمانید
رضوان ابوترابی
پدر که مُرد ، خاک باغچه هم مُرد . چه برسد به نی زار .. (فروغ خوب می دانست که تنها صداست که می ماند )..
همانطور که استکان ها ، داستانها را دهان به دهان می چرخانند ، نی ها هم ، ناله ها را گلو به گلو به اینجا رسانده اند ...
حالا باید صبور و آرام ، ناله ها را از نای ِ نی بیرون کشید ... هفت ناله کافیست ...هر کدام را یک گوشه ی خونه گذاشت و میان آنها نی به دست نشست و ناله ای تازه سرداد .تا زنان همسال با هفت قلم آرایش بیایند و به زبانی حرف بزنیم که دیگر ، می دانیم..
" فروغ " جان ، وقتی پدر گلویش را به گور داد ، .. فهمیدم که ناله ها از صدا ماندگار ترند ... گوش کن ! هفت صدا ، از هفت نی ، از هفت گوشه ی خانه ..
زندگی ، چه بازی ِ تهوع آوریست
مرسی جناب قیصری ِ عزیزم . برای ما چگونه دیدن را چقدر خوب یاد می دهید
بافروتنی
درود دوست ارجمند من...
سپاسدار حضور شما هستم که همیشه مهربانید و بزرگوار.بر قرار باشید
امیر محمد اعتمادی
سلام.بالاخره فرصتی دست داد که بیایم و شعری بخوانم آن هم به این دلیل که
امشب سری به وبلاگم زدم و دیدم آقایی از من دعوت کرد که _ بقول خودش _شعرش
را بخوانم! و من خسته از کار طاقت فرسا و در هم پیچیده ی رمان جدیدم هوس
کردم گشتی بزنم بلکه ...
از شما چه پنهان پشیمان شدم ! و چه جور هم!
آخر، آن چیز که میگفتش شعر، نه فرم داشت نه ساختار نه دستی نه پایی نه یال و
اشکمی !!!!!!!
حال آمدم اینجا که شعر بخوانم.یک روایت ناب.
متشکرم دوست من ، متشکرم.
سربلند باشی و پیروزمند


سپاس دوست ارجمندم دکترِ عزیز...
هماره از نگاه دقیق و پر بارتان بهره می برم .سلامت و پویا بمانید
وداع باستانی
درود
امیدوارم سال خوشی رو شروع کرده باشید
فوق العاده است این شعر
وجالب زیرا
درهفت بند سروده شده
تکرار عدد هفت درهربند واینکه عدد هفت جایگاه ویژه ای داره درخیلی از فرهنگ ها
مخصوصن فرهنگ ایرانیان از باستان تاهنوز حتی در فرهنگ اسلامی وبقیه
فرهنگ ها/ظنزتوی شعر طنز تلخی بود هفت گل نی /تقسیم کردن هفت بند نی
بعد از رفتن پدر/درعین حال نی مدام ذهنو منو سوق می ده به مثنوی مولانا
شاید به نوعی اشنایی زادیی ازمتون کلاسیک
بارها بار خواندنی ست این
درود خانم باستانی
سپاسدار زحمت و نگاه موجز و نیکوی شما هستم
جهانگیر دشتی زاده
دوست شاعرگرانمایه ام .....قیصری...عزیز.........
ایکاش این زبان دردهانم بود،که نه ...دردلم ،درچشمانم ،دراندیشه ام .... عاصی کرده حتا پنهاني ترين رگه هاي وجودم را ...ومن جن زده ، عصيانگيري ...ديوانه كه قانون دريده ...ازخودگريخته ...ولاجرم به زبان ميآورم ...اما نه آنچه اكنون شعر پنداشته ميشود ...آنچه راكه شعرمي پندارم ...نه به غرور...بل به عشق ..
اين شيوه نه تنها درشعر كه نفاشي وداستانهاي مرا نيزفراگرفته است..!
حال بخوانيدم ..وبگوئيدم ....بگوئيدم هرچه دلتان مي خواهد...
دوست ارجمند آقای دشتی زاده...
حضور و نگاه زیبا و سرشار از عاطفه ی شما را گرامی می دارم.بر قرار باشید
جمشید کیا
گذر زمان بعد از نی هفت بند و انتخاب زندگی و زایش زیبای زندگی اقا جلیل از کنگه لو تا کومه های دور را خلق کرده است. جریان زندگی . بدون خشونت و همیشه در برابر خشونت. زیبائی سروده ها به همین ساده بودن اسیت. طبقات فرادست خشونت را نهادینه کرده اند. برای رهائی از هر خشونت در
کنار یاد تو.
اتش از هیمه سیر نمی شود
دریا از اب ....
به خاطرم نماند کسی و بزرگی از موسیقی دان فرمود باید هر کسی ساز مخصوص به خودش را را داشته باشد. صحنه ارائی شما قشنگ . انتخاب پدر برای زندگی و ادامه حیاط. زندگی اواخر دوران فئودالیته . در زندگی خصوصی افراد هم گاهی لحظاتی خلق می شوند که بیانش زیباست. در سروده شما پدر تکرارش ضروری نبود.
نی کمری داشت پدر .
روی سروده شما سنگینی می کند. چون شما دوست دارید مختارید برای من خواننده کمی مشکل است. زیاد جدی نگیرید. ادم لازم نیست حتما محمد حقوقی باشد یا کدکنی که سروده شمارا نقد کند. از سادگی سروده شما که ازاد و رهاست دوست دارم. وازه فریبی نمی کنید
سلام و سپاس دوست بزرگوار...
همانطور که در پای هفت بند اشاره کردم این شعر در هفت بند مجزا سروده شد تکرار پدر در بندها برای این است که بشود هر بند از شعر را بعنوان یک شعر کامل خواند بدون تکیه بر بندهای دیگر و یا نام شعر . بر قرار باشید
روح ال احمدی(سبز)
سلام شاعر
شعرت راخواندم
هفت بند بسیار زیبا
وقتی زمزمه میکردم انگار
بایک فیلم باچند سکانس روبرو هستم که در برشهای کوتا خود
قسمت های از حقایق تلخ وشرین زندگی را به نمایش گذارده است
بجای کلت نی کمری داشت پدر
حتی اگر شعر را به همین صورت که هست یک کار پیوسته دربرشهای کوتا خطاب کنیم باز هم از نظر من قابل پذیرش است
موفق باشید شاعر عزیز
برقرار باشید و بهروز آقای احمدی عزیز
معرفی آثار نویسنده :