باز خوانی شعری از را فا ئل آ لبر تی

 

 

 

می خواستم اسب با شم*

 

در کنار در یا و در حاشیه ی یک رود،در اولین سال های زندگی ام ،

 

می خواستم اسب باشم .

 

نیستان ها همه از باد بودند و از مادیان،

 

می خواستم اسب باشم .

 

دم افراشته ی اسبان،ستارگان را جارو می زدند ،

 

می خواستم اسب باشم.

 

مادر! در ساحل دریا،به یورتمه طو لانی من گوش بسپار،

 

می خواستم اسب باشم .

 

مادر! از فردا کنار آب خواهم زیست،

 

می خواستم اسب باشم .

 

در عمق دریا،دخترکی با چهار ساق سپید خفته است ،

 

می خواستم اسب باشم .

 

 

« کنار دریا و در حاشیه ی یک رود ،در او لین سال های زندگی ام

 

می خواستم اسب باشم» .

 

راوی اگرچه در زمان حال روایت می کند ،فعل « می خواستم» و جمله ی « در

 

اولین سال ها ی زندگی ام» گذشته ی مستمر را تداعی می کنند ؛ گذشته ای که تا

 

حال ادامه دارد و زمان کودکی راوی است آن هم در کنار در یا و در حاشیه ی

 

«یک رود » خاص که تصویر بکری از طبیعت اند و مناسب با حال و هوای

 

کودکی راوی و شیطنت های کودکانه اش در این ـ همانی با اسب.راوی اما

 

راوی ـ کودک هم شده است واین همان چیزی است که در لحظات جذبه و

 

خلوص دست می دهد یعنی انطباق با کودکی برای حضورمعصومیت و

 

صمیمیت و یاد آوری تصویر و تصور آغازین .پس راوی ، شاعر ـ کودک

 

هم هست ( با توجه به اشتراک معنایی شعر)

 

«نیستان ها همه از باد بودند و مادیان ،

 

می خواستم اسب باشم ».

 

تصویر بند اول و بکریت و مکان و منظره ی مورد وصف راوی با «نیستان »

 

و «باد »و «مادیان » در یک جمله ی زیبا و موجز کامل تر می شود اما راوی

 

چرا از اسب مادیان را بر گزیده است آیا نوعی جاذبه ی آنیمایی

 

کود ک ـ مادری که زا ییده ی امیال و تصویر های کودکی است او را به

 

خود مشغول داشته است یا این که  این جاذبه ی آنیمایی مربوط می شود

 

به عشقی کودکانه به یک دختر و یا دلبستگی کودکانه به یک کره اسب؟

 

«دُ م افراشته ی اسبان ،ستارگان را جارو می زد ند ،

 

می خواستم اسب باشم ».

 

دُم افراشتگی اگرچه خاص اسب ها در حا ل دویدن است ولی در اینجا

 

کره اسب های بازیگوش و شیطان بیشتر تداعی می شوند با توجه به

 

 این که بازی کودک ـ اسب یا کودک ـ راوی با «ستاره » تصویر

 

ملموس و زیبایی است . نکته ی دیگر این که حضور وا ژه ی ستاره در

 

این بند زمان مشرف به شب را تداعی می کند که به زیبایی تصویر می افزاید .

 

«ما در! در ساحل در یا به یورتمه ی طو لانی من گوش بسپار ،

 

می خواستم اسب باشم ».

 

زمان روایت می شکند و انگار راوی ـ کودک در زمان حال مادرش را مورد

 

خطاب قرار می دهد و یورتمه ی کودک ـاسبی زمان کودکی را یا د آوری

 

می کند . اما ساخت نحوی و لحن جمله تداعی گر هردو زمان حال و کودکی

 

است ضمن این که مادرش را به صدای یورتمه ی طو لانی رجوع می دهد

 

که از زمان کودکی تا حال ادامه دارد یعنی زمان شعر مخاطب را بین دو

 

زمان حال و آینده معلق نگاه می دارد تا حس زیبایی شنا سانه ی اثر مجابش

 

کند .صدای یورتمه ی اسب هم یاد آور اسب بازی های زمان کودکی و

 

این همانی بیشتر مخاطبان با این تجربه و خاطره است که دو چندان به

 

زیبایی کار می افزاید .

 

«مادر !از فردا کنار آب خواهم زیست ،

 

می خواستم اسب باشم».

 

تعلیق زمان در روایت شعر ادامه دارد .آیا راوی ـ کودک ـ شاعر زیستن

 

کنار آن آب آغازین خلقت را در نظر دارد یا رود خانه و در یای زمان کودکی

 

و هر آب دیگر را که تداعی گر آن باشد . دلبستگی راوی اما بسیار جدی است

 

آیا گم کرده ای در کنار آب دارد ؟

 

«در عمق دریا دخترکی با چهار ساق سپید خفته است،

 

می خواستم اسب باشم».

 

این بند پا یانی شعر ،اوج آن است بالاخره،دلبستگی راوی ـ شاعر ـ

 

کودک ـ یا راوی ـ شاعر ـ کره اسب ؛به آن مکان غبطه انگیز

 

مشخص می شود اما دخترکی که با چهار ساق سپید در عمق آب

 

خفته است آیا دخترک دلبسته ی زمان کودکی راوی است یا با چهار

 

ساق سپید و شاخصه های اسبانه، کره اسبی است خفته در

 

اعماق آب .آلبرتی با به تعلیق در آوردن زمان و مکان ،درهم آمیزی

 

صورت و معنا و زایش معانی گو نه گون در این شعر ،پسند هر دیر

 

پسندی را مجاب می کند تا در ردیف شاعران خوب دنیا قرار گیرد. 

*  گزینش شعر از کتاب  شاعر دریا،مردم و آزادی ترجمه ی نازنین میر صادقی-رامین مولایی