همه چيز روبه راه
نمي دانم چرا
آن نزديكِ دور
به سراغم نمي آيد
سفارشم
قرار بي قراري ها...
از دهان دلواپسي خاك :
طلبم را اگر از دنيا وصول كنيد
بچه هاي من...
هيچ كودكي در دنيا گرسنه نمي ماند
بدهي ام
شعرهاي ناسروده ي من است
ببخشيد!
مجال زندگي اندك بود!
در تابوت دوبيتي ام بگذاريد
درشاه چشمه ي غزل بشوييد
در خلعتي سپيد
خاكم كنيد
با تلقيني از حروف ساده ي همين سال هاي باراني
گورم رااز قبل سفارش داده اند!
موجودي ام
سروده هاي چاپ نشده ي من است
به همسرم سپردم به چاپش بسپارد
زير نظر ساده ترين برادران زمين
همه چيز روبه راه
آن دور نزديك...
بر سنگ گورم نشانه ي پرسشي بگذاريد .
+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت
10:26 |

