تبليغاتX
شعر و ادب
 

از وقتی که مردد بودیم

آدمی زاده شویم یا آبزی

همدیگر را می شناختیم

 

در همسایگی غار ها

بار ها عاشق شدیم

در هجای سنگ

حافظه ی درخت

لفظ رود

 

حوایمان آدم را نفریفت

قابیل مان هابیل را نکشت

بهشت مان همین تنی ست

که بوستان لذت هاست

و خدا

عشقی که ما را در یکدیگر آفرید

 

جهنمش؟؟

ارزانی قدیسین !

٫ نقد اين شعر را در وبلاگ بهمن ارجمند(روشنا) بخوانيد:

نگاهي به شعري از جليل قيصري

 

 

+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت 16:29 |