از وقتی که مردد بودیم
آدمی زاده شویم یا آبزی
همدیگر را می شناختیم
در همسایگی غار ها
بار ها عاشق شدیم
در هجای سنگ
حافظه ی درخت
لفظ رود
حوایمان آدم را نفریفت
قابیل مان هابیل را نکشت
بهشت مان همین تنی ست
که بوستان لذت هاست
و خدا
عشقی که ما را در یکدیگر آفرید
جهنمش؟؟
ارزانی قدیسین !
٫ نقد اين شعر را در وبلاگ بهمن ارجمند(روشنا) بخوانيد:
+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت
16:29 |

