تبليغاتX
شعر و ادب
 

انگار سال هاست شما را می شناسم !

در خودش جابه جا شد

 

نزدیک

       به نگاهی دور می رفت

بیداری فرشته ی لبخند

لالایی فرشته ی خواب

 

یک جفت درشت ابری

در پاییز کتاب ها

 

لبخند پوشیده ی کوچه و کاریز

 

چشمک خیابانی

                 در ازدحام تنهایی

 

نگاهی دزدیده

در حلقه ی سور

حلقه ی اندوه

جامه ی عروس

هاله ی کد بانو

 

طاق در بال جفتی ...

کافی شا پ

خیابان

پارک

 

انگار ...

در خودم جا به جا می شوم

مونا لیزای مذ کر

معادله ی چند مجعهولی.

 

 

 

+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت 17:3 |

بازخوانی شعری از پابلو نرودا  

 

 

 

 

افسانه ی پری در یایی و مستان  

 

 

 

 

تمامی این کسان آنجا بودند

که او ، سرا پا برهنه ،

                              از در در آمد

 

آنان باده نوشیده بودند

و بر او آب دهان باریدند

 

 

تازه از رود خانه در آمده بود ،

چیزی نمی دانست

پری در یایی راه گم کرده ای بود

 

 

طعن ها ،

از پیکر لغزانش سر ریز کرد

بیشرمی ،

پستان های زرینش را آغشت

 

 

نگریست،

که با اشک بیگانه بود

خود را نپو شاند،که از جامه چیزی نمی دانست

 

 

با سیگار ها و چوب پنبه های افروخته

تنش را آبله گون کردند

و با خنده های وحشیانه

بر کف میخانه اش غلتاندند

 

 

سخن نگفت،

چرا که کلام را نمی شناخت

 

 

چشمانش

به رنگ عشقی از دور دستان بود ،

بازویش ،با زبر جد پهلو می زد

 

 

لبانش

در روشنایی مرجانی ،

                          بی صدا جنبید،

و سر انجام از آن در بیرون آمد

 

 

هنوز به رود خانه پا ننهاده پا کیزه شد

 

                                                 دگر باره ،

رخشان،چونان سنگی سپید در باران

                                           

                                              دگر باره،

وبی نگا هی به پس پشت،شنا کرد

             

                                            دگر باره،

شنا به سوی نیستی،

 

شنا به سوی مرگ.

 

 

 

 

 

 

ماهم بر این نکته آگاهیم که باز خوانی یک شعر تر جمه شده به خاطر انتقال شگر

 

د های زبانی و کد های فرهنگی مشکل است .اما اشعار خوب و ماند گار به دلیل

 

اشتراک معنایی و لایه های چند گانه می توانند باز خوانی شوند چرا که اگر -خوب

 

 – تر جمه شده باشند معنای معنا ها را در خود حفظ می کنند و حیف است که باز

 

 خوانی نشوند . با این در آمدبه باز کاوی شعر ی ساده و عمیق از "نرودا "می

 

 رویم .

 

 

 

 

تمامی این کسان آنجا بودند

که او ،سرا پا برهنه،  

                     ازدر در آمد

آنان باده نوشیده بودند

و بر او آب دهان باریدند

 

 

حرف "این"انگشت اشاره به نزدیک دارد به افرادی شنا خته از این مکان...از

 

این جهان با خوی و خصلتی خاص .مکان تداعی گر بار ،رستوران یا دهکده ی

 

ساحلی است که همان جهان روز مره است در در حاشیه یا مر کز آب که نماد پاکی

 

 است .باده نوشی در یک معنا برای فرار از غم ها یی است که خود برای خود

 

 فراهم آورذده بودند و در معنای دیگر برای عبور از حریم اخلاقی و انسانی .

 

 بارش آب دهان نهایت تحقیر را می رساند ،تحقیر کسی که برهنه ( پاک )از آب

 

 بیرون آمد .

 

 

تازه از رود خانه آمده بود ،

چیزی نمی دانست

پری در یایی راه گم کرده ای بود .

 

 

در همین لحظه و پا کیزه از رود خانه بیرون آمده بود . چیزی نمی دانست البته نه

 

این که چیزی نداند بلکه از شا ئبه های این مکان (جهان )چیزی نمی دانست .این

 

 پری در یایی که در تمام فرهنگ ها نماد پاکی ،بی گناهی و ...است راه را گم کرده

 

 بود .

 

 

طعن ها ،

از پیکر لغزانش سر ریز کرد

بیشرمی

پستان های زرینش را آغشت

 

 

بارش آب د هان در بند پیشین و سر ریز کردن طعن در مقابل با بارش باران ،موج

 

و سر ریز کردن آب در یا تداعی های خاص معنایی و تصویری ایجاد کرده که به

 

 یکپار چگی فضای شعری کمک می کند . طعن ها اما از پیکری چون پیکر ماهی

 

 لغزان و بی گناه سر ریز می کند و این معنی نهایت شقاوت انسانی است .

 

 

 

 

نگریست ،

که با اشک بیگانه بود

خود را نپو شاند ،

که از جامه چیزی نمی دانست

 

 

نگاه کرد –فقط-چون که از اشک چیزی نمی دانست  همگنانش هرگز به درد

 

نیالوده بودند تا اشک بریزد . خود را نپو شانید زیرا از جایی آمده بود که از

 

 آزشهوت عاری بود .

 

 

 

 

با سیگار ها و چوب پنبه ها ی افروخته

تنش را آبله گون کردند

وبا خنده های و حشیانه

بر کف میخانه اش غلتاندند .

 

 

عارضه ی آبله به جا گذاری نشانه ی زخم ها ی نزد یک به هم است . همه ی

 

تنش (با آتش چوب پنبه و سیگار )آبله گون شد . که میزان سوزندگی با لا یی

 

 دارند گذشته از این که چوب پنبه و سیگار ،نشان از یک مکان بندری هم مرز با

 

 آب را نیز با خود دارند . با خنده های و حشیانه بر کف میخانه اش کشاندند :یعنی

 

 تحقیر پشت تحقیر .با این روایت "سعدی "گونه که خود راوی –شاعر –فراموش

 

 می شود و فقط تصویر به دید می آید ،تصویری در یک بعد وسیع و نادر ،بدون

 دخالت صنایع شعری و با زبان ساده .

 

 

 

 

سخن نگفت ،

چرا که کلام را نمی شنا خت.

 

 

آیا بدرستی کلام را نمی دانست یا سخن گفتن از جنس سخن آدمیان را ؟! آیا دروغ

 

و تزویر با شکل گرفتن کلام ،رواج یافت و بشر در دوره ی اشاره و عمل که

 

 خصیصه های عمیق تری دارند ،صادق تر نبود ؟به هر حال همه ی این موارد به

 

 ذهن خطور می کند و موجب می شود که شعر در عین سادگی دارای دید گاه گونه

 

 گون باشد .

 

 

 

 

 

چشمانش

به رنگ عشقی از دور دستان بود ،

بازویش،با زبر جد پهلو می زد .

لبانش

در رو شنایی مر جانی،

                           بی صدا می جنبید

و سر انجام از آن در بیرون آمد.

 

 

چشمانش به رنگ عشقی از دور دست بود . یعنی از جایی که آمده بود هم به رنگ

 

آن عشق آغازین انسان پری گونه . ضمن این که چشمانش به رنگ عشق بود

 

 ،یعنی خود عشق بود و همه چیز را به رنگ عشق می دید و دوست می داشت .

 

 بازوانی داشت شفاف چون شیشه و به رنگ زبر جد(سبز زیتونی )به رنگ صلح

 

 و علا قه . جنبیدن بی صدای لبان یاد آور لحظه های ناب تصویری (بدون بکار

 

 گیری صنعت ادبی )است ،از همان تصویر هایی که پیشتر گفته شد  . اما بی صدا

 

 جنبیدن لبان لحظات ناب بی گناهی را هم می رساند.لحظاتی که پری در یایی

 

 نهایت شقاوت را می بیند ولی کسی را مخاطب قرار نمی دهد ،بی صدا حرف می

 

 زند .فقط با خود آیا ابراز شگفتی می کند از این همه شقاوت و یا به خود می گوید

 

 آخر چرا گم شده ای ؟!رو شنایی مر جانی نه تنها به یک پار چگی فضای شعری

 

 کمک می کند ،بلکه زخمه و شقاوت و یا شاید زمان و نوع حادثه را یاد آور می

 

 شود . از آنجا بیرون می آید ،بی اعتراض به کسی ، که اعتراض نمی داند .

 

 

 

 

هنوز به رود خانه پا ننهاده پا کیزه شد

 

                                                  دگر باره

رخشان،چونان سنگی سپید در باران

                                                  

                                              دگر باره

وبی نگاهی به پس پشت،شنا کرد

 

                                           دگر باره

 

شنا به سوی نیستی

 

شنا به سوی مرگ.

 

 

 

آب در اساطیر جهان نماد تطهیر و تغییر است . در بیشتر اساطیر دنیا پهلوانان

 

،پس از گذز از آب به فر و شکوه رسیده اند . خدا یان و ایزد با نوان آ ب در بیشتر

 

 اساطیر دارای نقش های مثبتند . پری در یایی که خود ساکن و پر ور ده ی آب

 

 است ،هنوز پا به رود خانه ننهاده پاکیزه می شود ،از آلا یش بدر می آید و

 

 

 همچون یک ماهی رسته از خشکی جان تازه می گیرد ؛ و رخشان و نورانی می

 

شود مثل "سنگ سپید در باران ". بار دیگر یکی از نکات فرا موش شده ی خود

 

 را به خاطر می آوریم همه ی ما سنگ سپید در باران را دیده ایم اما زیبایی و

 

 چشم نوازی آنرا فراموش کرده ایم تا دو باره در معجزه ی این شعر به یاد و

 

 نگاهش بیاوریم .تشبیه بسیار زیبایی است تشبیه پری در یایی به سنگ سپید ،بار

 

 دیگر یک شباهت اصیل در شعر جاودانه می شود و افزوده به ذخایر ادبی جهان .

 

 چنین تشبیهات اصیل ،جاندار و دور از تصنع را با عینیت کامل در شعر معاصر و

 

 طنی بیشتر در کار سپهری می توان یافت . همچون سنگ سپید ،ساکت ،معصوم و

 

 زیبا ،پری در یایی بی نگاهی به پس پشت مملو از وحشت و حشیان ؛ راه آب می

 

 سپارداماپا یان شعر همچنان معمایی ،و باز و چند وجهی  می ماند تا در نهایت

 

 سادگی در ذهن ادامه یابد . پری به سوی نیستی و به سوی مرگ شنا می کند . آیا

 

 جانب نیستی همان هستی محض است و بریدن از آدمیانی که خود نیستی مجسم

 

 اند یا راه سر گشتگی را شروع می کند که ممکن است بار دیگر او را در دام مرگ

 

 گرفتار سازد .روایت ساده ی شعر در نگاه اول خطی می نمایدکه پایانه ی آن با

 

 ارجاع به آغاز،هم روایت را از خطی بودنش بدر می آورد (دیگر نمی توانیم از

 

 هیچ جای این خط کلمه یا مصرعی را حذف کنیم چرا که در این صورت از دایره

 

 ی ساخت برشی حذف می شود )و هم ساخت شعر را به در یایی اثیری و دایره

 

 وار بدل می کند که شئ ای در قلب آن فرود آید و این دایره و دریا تا همیشه

 

 گسترش یابند . به هر حال این شعر در نهایت سادگی این همه ما را به خود

 

 مشغول می کند تا باور کنیم که خلق و خوی پری گونه است که ما را به آن سادگی

 

 آغازین می رساند و باور کنیم که سرایش چنین شعری فقط از "نرودا "بر می آید

 

 که انگار هنوز از مادر نزاده ،شاعر بود .

 

 

   

 

+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 18:16 |