تبليغاتX
شعر و ادب

 

 

بازخوانی شعری از سیلویا پلات

 

<لبه>

 

این زن کامل شده است

 

برتن بی جانش

 

لبخند توفیق نقش بسته است

 

از طومار شب جامه ی بلند ش

 

توهم تقدیر یو نانی جاری است

 

 

پا های برهنه ی او گویی می گویند:

 

تا اینجا آمده ایم،دیگر بس است

 

 

هر کودک مرده دور خود پیچیده است

 

ماری سپید

 

برلبه ی تُنگی کوچک از شیر

 

که اکنون خالی است

 

 

زن آن دو را به درون خود کشیده

 

همان گونه که گلبرگ ها در سیاهی شب بسته

 

می شوند

 

هنگامی که باغ تیره می شود

 

و عطر از گلوی ژرف و زیبای گل شب جاری می شود

 

 

ماه هیچ چیز برای غمگین شدن ندارد

 

از سر پوش استخوانی خود خیره نگاه می کند

 

به این چیز ها عا دت کرده است

 

و سیاهی هایش پُرسر و صدا دامن کشان می گذرد.

 

 

 

 

 

شعر لبه به احتما ل نزدیک به یقین آخرین شعر پلات است و ممکن است لحظاتی پیش از خود کشی اش

 

سروده باشد .این شعر از مصادیق بارز یکی شدن شاعر با خود است شاعر و شعر هر دو با رضایتی

 

اسطوره ای و واصل شدن به الهه ی شعر پایان می گیرند .مرگ شاعر به طور غریبی باز سازی می

 

شوداما این مرگ،مرگ همه ی شاعران است یعنی رسیدن به گم گشته ی درون وپا یان تناقض. شعر

 

رامی خوانیم:

 

 

این زن کامل شده است

 

بر تن بی جانش

 

لبخند توفیق نقش بسته است

 

از طومار شب جامه ی بلندش

 

توهم تقدیری یو نانی جاری است

 

پا های برهنه ی او گویی می گویند:

 

تا اینجا آمده ایم دیگر بس است.

 

 

کامل شدن در ادبیا ت عر فانی ما یعنی مهیا بودن برای وصل با معبود ،معبود گونه شدن ،چون قطره به دریا

 

پیوستن و هیچ شدن. اما در این جا زن با خود یکی می شود یعنی با اسطوره –الهه ی شعروانچه می ماند

 

فقط شعر است که خود زبان خود است و نشان جاودانگی .رضایت پس از مرگ با لبخند توفیق تصویر می

 

شود لبخندی که برای همیشه بر لبان این شعر می نشیند .شب جامه ی بلند ،جامه ای است از جنس شب

 

شب هستی که بر ماه –زن یا اسطوره-زن پوشیده شده است . الهی سفید یا الهی شعر که  قدیمی ترین خدای

 

ارو پا ئیان است و مظهر عشق و تولد و مرگ و به هیئت ماه ظاهر می شود ودر اینجا با زن یکی می شود

 

"توهم تقدیر یو نانی "همان پا یان اسطوره ای است که بر انسان کامل <زن>مقدر شده است . انگار ،زن –

 

ماه در مرگ اسطوره ای خود جامه ای به بلندای شب پو شیده است و بر کالبد برهنه ی خود می نگرد ،به

 

پای برهنه که نشانه ی راه است و برهنه همچو آینه ای به زن می گوید رسیده ایم دیگر کافی است ،که رنج

 

راه را در پا ها ی برهنه می توان دید .

 

 

هر کودک مرده دور خود پیچیده است

 

ماری سپید

 

بر لب تُنگ کوچکی از شیر

 

که اکنون خالی است .

 

 

"کلئو پاترای شیکسپیر را در این تصویر می بینیم که با انداختن دو مار زهر آگین بر سینه ی خود ،خود

 

کشی می کند و مرگ را تکامل زندگی می داند " در این تصویر کو دکان جای مار را می گیرند زن نگران

 

آینده ی کو دکان است ،کودکانی که اندیشیدن به آینده ی آنان برای زن تلخ تر از زهر است در حالی که

 

شیرین ترین باز ماندگان او هستند اما در اینجا دو کودک ؛ مرده تصویر می شوند گویا میل اهریمنی

 

خود کشی همچو ما رانی مجسم می شود که کودکان را گزیده اند و هم با مکیدن سینه های مادر به

 

زندگی او پا یان داده اند .تُنگ های کوچک هم ،سینه های خالی مادر هستند .پس از مرگ و در نگاهی

 

دیگر دو کودک؛لب بر تُنگ های خالی تصویرمی شوند کودکانی که مثل مار های سینه ی کلئو پا ترا

 

باعث تکامل زندگی زن می شوند .

 

 

زن آن دو را به درون خود کشیده

 

همان گونه که گلبرگ ها در سیاهی شب بسته

 

می شوند

 

هنگامی که باغ تیره می شود

 

و عطر از گلوی ژرف و زیبای گل شب بو جاری می شود

 

 

زن همچوگل شب تصویر می شود در شبی که ممکن است شب هستی باشد یا شب زندگی زن .دلواپسی

 

برای بچه ها حتی در لحظه ی مرگ هم مشهود است . گلبرگ ها باید در این شب نمادین بسته شوند

 

اما گل-زن کو دکان را به درون خود می کشد :تصویری از کالبد مچاله ی زن که همچو گلی کو دکا ن

 

را به درون خود کشیده است . عطر از گلوی گل شب بو یا خود زن جاری می شود . این عطر همان

 

عطر جاودانگی پس از مرگ است که تا دور ها می پراکند.

 

 

ماه هیچ چیز برای غمگین شدن ندارد

 

از سر پوش استخوانی خود خیره نگاه می کند

 

به این چیز ها عادت کرده است .

 

و سیاهی هایش پُر سرو صدا دامن کشان می گذرند .

 

 

دیگر شاعر و الهه ی شعر یکی شده اند ماه کامل یا اسطوره- ماه با زن یکی می شود .سر پوش استخوانی

 

نشان از ماه کامل می دهد انگار زنی که کامل شد،به کالبد خود خیره شده است اما اسطوره – ماه که به

 

گفته ی رابرت گریوز به صورت ماه نو (تولد)،ماه نا تمام (عشق)و ماه تمام(مرگ) تجلی پیدا می کند ،چیزی

 

برای غمگین شدن ندارد چون صید شیفتگان کار اوست و عادت همیشه ی او .این است که سر خوش از این

 

شکار دامن کشان می گذرد .

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 و ساعت 12:29 |
 

بریده را که رفت دور بزند

نیمرخش گفت

             خودم هستم

در همان نوپوش سنتی که دوست می داشتم

و پُر بود

از دست و تن و نفس ها مان

دنیایی..آمدم ..انگار

 

دست پاچه  خودروام پشت سرش ایستاد

در آینه با خودش بود

بوق که آمدم ...

آینه پُر شد از اخم!!

عجب دنیای فراموشی!!

هنوز الفبای قراردر دست مان نخشکیدست!!

 

می راندو..می راندم...

گاه که راه فاصله می شد

خود رو ام خلاف می افتاد

بوق ها که در سرم می بارید

چشم ها که چپ چپ می زدند !

 

آینه گاه زیر چشمی نگاهم می کرد

تنگ خشمی که هر لحظه غلیظ تر می شد

بسوزی دنیا...

مهراوه مگر نبودم من ؟!

انتخاب روشن؟!

"آوید"؟!*

عشق گاه چه فراموشکار است!؟

 

بریده را ...

گفتم

       از تنگش بگذرم

با آخرین نگاه

بزنم به گور فراموشی...!

 

نیمرخش که برگشت

بارش آمد خشم!!

..آب شدم ..

 

دست از پا دراز تر

دنیای عجیبی...

با خود انگار اشتباه آمدم.

 

 

*آوید=نور و روشنایی-رویش و سرسبزی-نیاز-تمایل و...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط جلیل قیصری در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:25 |

اِسا شعر فرابومی ترین شعر بومی*

پيشرفت نظریه های  نوین اجتماعی ،فلسفه ی تاریخ را به وجود آورده است که به سه پرسش اساسی پاسخ می گوید و عبارتند از:

 

۱ـ هدف ۲ـ راه و حرکت 3- مسیر و منازل برجسته

 

از طرفي ديگر، تئوري های تازه ی اجتماعی :جامعه شناسی ،روانشناسی و تاریخ ادبی را خلق کرده است که البته در بحث از تاریخ ادبی هدف بر رسی  ادبیات در بستر زمان و مکان است نه بر رسی زندگی ادیبان . بطور کلی ادبیات به سوی رهایی و  آزادگی پیش می رود که این رهایی بیرونی و درونی است ..رهایی بیرونی شعر یعنی جدا شدن از پند آموزی های اخلاقی و فلسفی ،به زمین نهادن بار نثر ،تعهد و وفاداری به خود ،نزدیک شدن به جوهره و منطق درونی خود و رها یی درونی آن،  جدا شدن از شکل ها  و قالب های کلیشه ای و مضامین تکراری است و رسیدن به هندسه و معماری نو و خلاقیت تازه ورهایی بیرونی شاعراستقلا ل است از کاخ ها و در بار ها ودر دوران جدید ،احزاب و قبیله های نو پدید و از طرفی توجه به نحله ها و قالب های شعری  گذشته ،که در این استقلا ل به رهایی درونی شاعر می انجامد که هما نا تعهد به انسانیت است  و قلم  زدن در سنگر دفاع از  حیثیت انسانی .در ادامه ی تاریخ ادبی ایران و شعر پا رسی هر پدیده ی نوین شعری از  جمله اِسا شعرباید به چهار  پرسش : 1-هدف 2- حرکت و چگونگی آن 3-جهت حرکت ،اطراق گاه ها و منازل 4-توشه ی راه و سازو برگ لازم . پاسخ دهد .

 

هدف اِساشعر:

هدف اِسا شعر رفتن به سوی رهایی و  آزادگی درونی و بیرونی است که از یک سو با دور شدن از عوارض غیر شعری ،فرم ها و معنا های غیر ادبی ،عریان شدن از سیرت و صورت کاذب و نما یاندن زخم ها و رنجمایه های  ذاتی شعر ممکن می شود و از جانب دیگر با دور شدن شاعر از گرایش های حزبی و قبیله ای ،پند و اندرز های اخلاقی و تو صیف ها و نظم های عبرت نامه ای و سفر نامه ای ؛که تعهد هنر به غیر خود تسلط جریانانات غیر هنری را به هنر هموار می کند و باعث سمت و سو و گرایش خاص آن می شود که نمونه هایش را تاریخ ادبی ایران با نام های ادبیات در باری و خانقاهی از سر گذرانده است . اِسا شعر و اِسا شاعر در هدف به خود متعهدند و در اینجا تعهد به خود یعنی تعهد به همه ی انسان های روی زمین .چرا که اساشعر و اسا شاعر می خواهند در د و شادی مشترک باشند .

 

۲ـ حركت و چگونگی اِساشعر :

 

 

 

اِسا شعر اگر چه فرزند به وقت متولد شده ی تاریخ ادبی مازند ران است و در شرایط زمانی و مکانی مناسب با خود به وجود آمده است (بالندگی و پذیرش آن در میان خوانندگان و سرایندگان جوان دال بر این مدعاست )اما تا کنون با تنازع و تقابلی هم مواجه بوده است که یکی تقابل بیرونی است که بین آن و سنت های سنگ شده ی هنری اجتماعی و هنجارهای ریشه ای وجود دارد . چون مانند هر پدیده ی نو ،می خواهد همه چیز را به روش خود باز آفرینی کند . دهن کجی و یا سکوت بخشی از حوزه های ادبی در مازندران گواه این مطلب است . چالش درونی اسا شعر اما در بر خورد شاعر با خود شعر مشهود است یعنی با زبان ،بیان و مضامین شعری .اساشعر اگرچه دنباله ی منطقی و فرزند مشروع دو بیتی ،امیری، کتولی و دیگر ژانر های اصیل مازندرانی است  با زبان و مضامین بر خوردی دیگر گونه دارد . به تشبیهات مکانکی ،روایات توصیفی و قالب های سنگ شده پا یبند نیست و از جانبی به نو ستا لوژی گریه و خنده و طنز واره های آبَکی معمول.اسا در معنا به تجربیات ناگفته و فرار ،تبار شنا سی و تبار سازی کلما ت و تصویر های درونی بیشتر نظر دارد و در صورت به هندسه و معماری نو ،تحریف به جای نحوی ،غریب گردانی کلمات و در نهایت حس و حال تازه .محرک اساشعر عشق به آزادی و آزاد ی بخشی صورت و معناست و مکانیسم آن تنازع و تقابل درونی و بیرونی که پیشتر گفته شد .

 

۳ـ مسير حرکت اِساشعر:

 

تاريخ ادبي مازندران اگرچه پیشینه های مکتوبش مفقود شده است اما همچون ادب رسمی کشور دوره های متوالی تاریخی را طی کرده است .در بر رسی توالی تاریخی ادب مازندران با توجه به شواهد اندک ،شعر هماره بین عینیت و ذهنیت در نو سان است اما با توجه به مسائل زیست محیطی و جغرا فیای خاص ،چربش بیشتر با عینیت بوده است . یعنی مصالح چه در ریتم و صدا و چه در تصویر و اشیا ءبر گرفته از طبیعت بیرونی است نه از معنا های بی مد لول ذهنی  ولی چگونگی بر خورد با اشیاءو عناصر طبیعت بیشتر تشبیهی و تو صیفی بوده است و به جز ءتعدادی از دوبیتی های گمنام سرا یان محلی و آثار بر جسته ی "امیر پاز واری و نیما یوشیج"در اکثر موارد با اشعاری مواجه هستیم که گوینده با توصیف های سطحی و تشبیهات مکانکی  در سطح می ماند و یا از کنار شعر می گذرد و در نهایت اشعاری آفریده می شود نظم گونه و یک بُُعدی،بدون جوهره و لایه های درونی و ابعاد گونه گون (طنز واره هایی که به تقلید از نمونه های وارداتی پیش از هسا شعر گفته می شود )فر آورده ی چنین تفکری است .اسا شعر به انتخاب اصلح در- بُعد ادبی اش- نظر دارد و خلاقیت در یک ترکیب تازه در صورت و معنا . انتخاب اصلح هما نا بکار گیری مضامینی است که با ذات شعر پیوند خورده اند ،معنا و مضامین بومی که آینه ی کوچکی می سازند روبروی چهره ی جهان فرا بوم .اسا شعر فرا بومی ترین شعر بومی است . برکه ای است که در یا را تداعی می کند و درختی  که جنگل را . ترکیب تازه ای است از صورت ها و معنا های جها نی . اسا  فقط به چهار دیوار بسته ی بومیت متمایل نیست تا فقط  لو دگی های رسانه ای و پستک و کلاه نمدی تکرار مکرر پیامش باشد. از دریچه ی نگاه خود به نظاره ی جهان می نشیند نه این که از نگاه  دیگران خود را ببیند . سعی اش بر این است که خانواده ی روستایی را به دهکده ی جهانی ببرد . در این کشتزار می کارد و می درَوَدتا در خود کفایی فرهنگی آبشخوری باشد برای زبان اصیل پارسی و هم با برهنگی و جو هرینه شدن خود زخم ها و شادی هایش را به نمایش بگذارد تا مواد خام و غنی بو می ما با بَزَک پست مدرن و نام و نشان و تفاخر به خود ما تحویل داده نشود .اگر زبان  نه چندان معروف ژاپنی می توا ند هایکو اش را جهانی کند زبان مازندرانی که ریشه در یکی از عمیق ترین و زیبا ترین زبان یعنی پارسی دارد با پدید ه های نوین شعری اش می تواند در این روستای جهانی یا دست کم در خانه ی خود حرفی برای گفتن داشته باشد ؟

 

 

۴ـ راه توشه و ساز و برگ اِسا شعر :

 

راه توشه و ساز و برگ اساشعر با احتساب مواردی که در لا به لا ی سطور بند های پیشین گفته شد عبا رتند از :

 

 

 

۱ـ ايجاز و کو تاهی شعر (بکار گیری فرمی به ضرورت محتوا که بیشتر به کوتاهی و ایجاز کیفی متمایل است )-وفعالیت و تحرک

 

۲ـ تصوير

۳-هند سه و معماری نو 

 

۱ـ ايجاز و کوتاهی شعر

 

اِسا، شعري است موجز و بیشتر به کو تاهی می رود و زاییده ی پیشینه های خود است اما برای زمان و مکان حال . از چهار دانه های امیر پازواری و نیما آبشخور گرفته است و اگر دور تر برویم از گات ها و خسر وا نیات و هم نسبتی دارد با ترانه های محلی  و کتولی و موری و لا لایی .شکل فعلی آن هم به ضرورت زمان و با فوران محتوا به وجود آمده است اسا بازتاب ناگهانی حالت درونی است به معنای معاصر بودن آن ...اما این بازتاب سطحی و گذرا نیست چرا که شمه ای از رنج ها و گدازه های ته نشین شده است که به صورت اسا شعر سر باز می کند . برخی این شعر را شبیه هایکو های ژاپنی گرفته اند که این تصور چه به لحاظ فرم و چه محتوا یکسره غلط است . هایکو شعری است هفده هجایی که به سه بخش تقسیم شده است اما اسا شعر فرمی است به ضرورت محتوا که گاه در دو مصرع :

 

۱ـ دنياءِ اُپی اِ آدم  مه

 

شه خِنه اِ لَه غریب.*

 

ترجمه :اهل دهکده ی دنیایم

 

در خانه ي خود غریب.

 

۲ـ كوه و دریا کِمٌه

 

مه للّه وا رِ نَئینه

 

ترجمه:

 

کوه و در یا می کنم

 

نی هفت بندم را ندیده اید؟

 

 

و گاه در پنج یا شش مصرع خلاصه می شود :

 

 

کیج کیجا چایی چینِنِه

 

خَسگی کیجا ئونٍ

 

"دشت وا "و شِنه فردا ءِ ار مونٍ

 

 

دختران چای می چینند

 

خستگی دختران را

 

"دشت وا" آرزو های فردایشان را .

 

 

ویا:

 

 

حرام بویمِه

 

اّگه اینِه

 

اته دَسٌه مانقله بیار

 

اّته وَردّه

 

اته سینه کتو لی

 

حرام بویمه .

 

 

ترجمه: حرام شدم

 

        اگر می آیی

 

       یک بافه گندم نورَس بیاور

 

     یک بلدرچین

 

    یک سینه "کتولی "

 

   حرام شدم .

 

از نظر محتوایی هايکو مبین نمود های طبیعی است .یعنی شعری است فلسفی –تصویری یعنی نمود های طبیعی را بدون دخل و تصرف بازتاب می دهد .بنا بر این به اجتماع و رنج مایه های انسانی کمتر می پر دازد .در هایکو بیشتر طبیعت جدا از انسان تصویر می شود و به همین دلیل فعل و تحرک در آن کم است و بیشتر ناظر بر تصویر های ایستا و طبیعی است .هایکو بیشتر تصویر های بیرونی و قاب شده از طبیعت را نشان می دهد و تا حد زیادی فاقد حس و حال و حرکت است و منفعل اما اساشعر سعی می کند که حاوی رنجمایه های بومی و بشری باشد و رونده و فعال بسامد فعل و حرکت در صورت و معنا نشانه ی پو یایی و حرکت این شعر است .شباهت های اقلیمی مانند کشت و کار و طبیعت و رو حیه ی مردم ممکن است این دو نوع شعر را از نظر شکلی و گاه محتوایی به هم نزدیک نشان دهد که در لحظه های متعالی هستی به ایما و اشاره بسنده می کنند اما نمی توان گفت اساشعر بر گرفته از هایکو است  چرا که اگر اسا شعر از چهار دانه ها و ترانه های روستایی پیش از خود و اگر دور تر برویم از گات ها  و خسروانیات آبشخور گرفته باشد پس جایگاه هایکو در کجاست ؟آیا می توان گفت خود هایکو از ریشه های شعری ما متاثر است ؟در هر صورت مهم انتخاب اصلح است و خلا قیت در یک تر کیب تازه .تاسی نیما از شعر فرانسه هم بر کسی پوشیده نیست اما نیما زاده ی منا سبات فرهنگی –اجتماعی و ذخیره های بومی خود است بی دلیل نیست که پیش از هر چیز خود را متاثر از «گات»می داند .

 ۲-تصویر

 

تصویر ها در اساشعر بیشتر درونی هستند که از استحاله ی طبیعت زنده در زبان زنده به و جود می آ یند از این رو ی که از هر موضوع مشخص با کلمات مربوط به همان موضوع سخن گفته می شود بنا بر این ایما ژها ،ایماژهای صرف از طبیعت نیستند و فعل و تحرک در آنها دیده می شود .دیگر این که تصویر های درونی تصویر هایی هستند که نمی شود آنها را نقاشی کرد . مثل بیشتر ایماژهای شعری نیما یا "ماه سرو بالای "نظامی و "شیر آهنکوه مرد "شاملو و یا تصاویر شماری از اسا شعر :

 

راه بویمِه گِه نرسم

 

روجا بویئِه گه نار سِنِ

 

 

ترجمه:راه شدم که نرسم

 

روجا شدی که نیفروزی .

 

یا:

 

ته اَرمون سی سا له بَوه

 

هَمِش

 

تو تِه تَنِه پج

 

تیل ته پا وز ار

 

غم ته خواستگار .

 

 

ترجمه:

 

 

آرزو هایت سی سا له شدند

 

همیشه

 

تن پوشت از تب و خستگی

 

پا افزارت از گل و لای

 

خواستگار تو هم غم ...

 

 

 

شاعر محلی که بیشتر با دانش زندگی سرو کار دارد تا دانش کتابی ،تصویر های کلیشه ای و بسته بندی شده ارائه نمی دهد بلکه همان تصاویری را منعکس می کند که در طبیعت اما در پشت اشیا ءکشف کرده است . در شعر محلی کلمات بدون این که از پیش تعیین شده باشند و یا از متون دیگر گرفته شده باشند بطور آنی همراه با موضوع خود می آیند به همین دلیل چه در آثار فولکلور وچه در اساشعر نسبت به شعر فارسی بیشتر با شی –کلمه مواجهیم :

اولی آینه اِ لَه

 

چار ده تا وَل بویٌه خال

 

گل و گل

 

سینه به سینه  یال به یال

 

ترجمه:

 

 

در آینه ی آیش

 

چهارده نورَس خم شده

 

گُل و گِل

 

سینه به سینه  دوش به دوش هم .

 

یا :إرزا بویٌه تیمجارِ

 

ته خِشِ جا پیر بَوِه

 

بی مزِّ ه تیمکن نخاینه؟

 

 

ترجمه: تخم زار از حد گذشته ای

 

بوسه گاه تنت پیر می شود

 

تخم کن بی مزد نمی خواهی ؟

 

 

وَرفِ لاچه لاچه

 

لخت دارِ سرِ برسی میوه کلاجِه

 

 

ترجمه:

 

برف گوله گوله می بارد

 

کلا غان بر درخت عریان  میوه های رسیده اند .

 

 

اساشعر اگرچه کوتاه است، تلنگری است بر اندیشه ی مخاطب و او را به جایی فراسوی تصویر ها و کلمه می بردهر جا که تصویر تمام شد ،شعر تمام نمی شود بلکه ادامه می یابد . زبان موجز و شسته رفته ی اساشعر دارای استخوان بندی تصویری است که با گره ها و مفاصل زبانی به هم متصل می شوند اما تصویر ها بیشتر درونی اند و دارای لایه های متحرک و پو یا .

4_هندسه و معماری نو

 

همانطور که پیشتر گفته شد  اسا شعر زا ده ی پیشینه ی دور نزدیک خود است در زمان و مکانی بهنگام .قالب نرم و ظریف دوبیتی و چهار دانه ها ی دیگر با این که هنوز در انعکاس مضامین عاشقانه و رمانتیک تا حدودی کارایی دارند و در سال های اخیر هم از نظر محتوایی کار کرد نسبتن خوبی داشته اند ولی ظرف مناسبی نیستند برای باز تاب ابعاد گو نا گون و حس و حال بشری و پیچید گی های اجتماعی جهان امروز. از انجایی که هر پدیده ی هنری در بستر زمان به علم و جوهر خودنزدیک می شود جدایی شعر از موسیقی هم امری اجتناب ناپذیر است.عادت کهنه به امتزاج شعر و موسیقی باعث می شود که گمان کنیم  شعر فقط باید آوازی باشد آن هم در قوالب کلیشه ای ،اسا شعر را اگر چه می شود زمزمه کرد ،شعر آوازی به معنای کلاسیک و متداول آن نیست چراکه دارای موسیقی درونی است .مناسبات فرهنگی – اجتماعی و ظهور تجربیات تازه باعث انقلابی محتوایی در شعر مازندران شده است که اساشعر بار این مهم را به دوش می کشد .انقلاب در محتوا هم شکل مناسب خود را به وجود می آورد و به یک هندسه و معماری نو می انجامد همانطور که افکار کهنه، گره ها ،قافیه ها ودر نهایت قالب های همگون خود را به وجود می آورد اشعار کو تاهی هم که تازگی ها با نام های دیگر در مازندران سروده می شوند اگردارای شاخصه های اسا شعر باشند زیر این نام قرار می گیرند چرا که اساشعر ریشه در دهه ی شصت دارد و ازآخر این دهه و دهه ی هفتاد با تاریخ و تدوین مکتوب آمده است (نمونه های اولیه ی آن در مجله ی گیله وا و مجموعه های مازندرانی مکتوب است )و اگر شاخصه ی این نوع شعر را ندارند به تاثیر از این نوع شعر گفته شده اند و فاقد شناسه و هویت اند و نمی توان انها را یک جریان نو ظهور در این ژانر و زبان تلقی کرد .یکی از مهمترین وجهی که اسا شعر را از پیشینه و هم از اشعار توصیفی –تکراری حال جدا می کند معماری و هندسه ی تازه ی آن است ،قافیه در اساشعربندرت دیده می شود و اگر هم باشد از منطق درونی شعر سر چشمه می گیرد نه از موسیقی تحمیلی و بیرونی .توالی مصرع ها هم مانند بیشتر دوبیتی ها و چهار دانه ها خطی نیست یعنی مصاریع اولیه ی شعر (و گاه به صورت  ناهمگون )فقط زمینه ساز پیام و ضر باهنگ موجود در مصرع پا یانی نیستند بلکه همه ی حروف و کلما ت و جملات با هم رابطه ای اُر گانیک دارند و پیام در کلیت شعر مستقر است . صورت اساشعر هماهنگ محتوا از منطق درونی شعر نمودار می شود مانند جزیزه ای که در اثر فشارِ اعماق اقیانوس نا گهان فوَران می کند ،جزیره ای به نام اسا شعر که اگر چه کوچک و ناگهانی است، از رنج و راز اعماق سر کشیده است :

سَر شَن بَویمه

 

شِه دل پئی رِِ

 

خجیر غریب گِدار مِه

 

تِه چشِ هِدار.

 

 

ترجمه :

 

سر ریز شدم

 

از جوشش درون

 

جزیره ای زیبا و غریبم

 

روبروی چشمانت .

 

 

 

 

پی نوشت:

 

*اِسا=حال- حالا –اکنون،و  اِساشعر =شعر اکنون –عنوان شعری است  نو ظهور در زبان مازندرانی که از نیمه ی دهه ی شصت

 

به وسیله ی صاحب این مقاله و قلم متولد شده است و در سال هشتاد کتابی به این نام چاپ کرده ایم .

 

*مکانیسم تطورات ادبی –استاد احمد ابو محبوب –مجله کلک

 

*اشعار متن مقاله و نمونه اشعار ذیل از نگارنده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«اِسا شعر »